باران های پاییزی

پرسه در شعر های پاییزی

باران های پاییزی

پرسه در شعر های پاییزی

مثل یک حس بی تفاوت و سرد
مثل دردی که کنج من مانده

باران های پاییزی
۱۹ اسفند۰۴:۱۴

هوا لبریز می شود از خوبی

وقتی تو کنار همین نوشته های محقر

لبخند کوچکت را نثارم میکنی!

شاید اصلا وقتی تو لبخند می زنی باران می بارد، گاهی در ژاپن، گاهی بین شالیزار های چین، گاهی اینجا پیش من، گاهی لبخند بزن!

۵
رهگذر | ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۰۴:۱۴
۱۹ اسفند۰۲:۰۶

حرفی بزن

قبل از اینکه ماه از آسمان لعنتی مان در برود، چیزی بگو!

۲
رهگذر | ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۰۶
۱۹ اسفند۰۱:۲۵

وقتی به ماه خیره می شوم
وقتی فکر می کنم به تمام خانه های این شهر
وقتی به تو فکر می کنم...
وقتی پنجره روشنی را می بینم
صدای کش دار ویولن را توی تمام تصویر هایی که از تو به یاد دارم حس میکنم، باید برای تمام لحظه هایی که به تو فکر میکنم تاوان بدهم، باید برای تمام نبودن هایت با همین آهنگ کنار بیایم، باید همین طور بنشینم و زل بزنم به ماه که از کنار تمام لحظه هایمان گذشت و بود...
ماه
بود
شاهد بود
تنها شاهد...
دوستش دارم مثل بودن تو، مثل نداشتنت، مثل شعر هایم...
+

باشد بگذار دق کنم، بمیرم، اما نمی شود حرفی نزنم

نمی شود ساکت بمانم

یادم می آید

بندر چارک

ساحل تاریک، شب طوفانی، دریای مواج، کنار ساحل شنی، تمام نبودن هایت در من مرور می شوند...

تمام نبودن هایت، تمامشان.....
+
 

 

۰
رهگذر | ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۲۵
۱۸ اسفند۲۲:۳۶

حال اسفند خراب است خدا کاری کن!

تشنگی مرهم اش آب است خدا کاری کن!


ای خدا شکر سر سفره ما نانی هست.....

هفت سین جور اگر نیست، پریشانی هست






۱
رهگذر | ۱۸ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۶
۱۷ اسفند۰۳:۰۰

باید فاصله ام را نگه دارم ، باید یاد بگیرم دور ماندن را، نگفتن را ، کتمان را و گاهی حتی دروغ را!  گاهی فکر میکنم اصلا نه باید بنویسم نه شعر بگویم نه چشم هایم را بدوزم به چیزی، اینجا توجه ها زود جلب میشود!

۴
رهگذر | ۱۷ اسفند ۹۵ ، ۰۳:۰۰
۱۶ اسفند۰۲:۰۴

گاهی یه ابیاتی می سراییم که خواننده رو یاد سال های چل،چل و دو و ایضا حافظ و سعدی و سایر رفقا می ندازه!


از غم هجر ننالیم که در دفتر ما
خم شدن در نظر سرو سهی نیز خطاست!

۲
رهگذر | ۱۶ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۰۴
۱۵ اسفند۲۳:۵۹

باشد برو، دست مرا ول کن عزیزم!

در شهر اما هردومان را می شناسند


حالا که رفتی لااقل این را بدان که

این قوم بغض بی امان را می شناسند


نان و نمک خوردی نمک دان را شکستی

اما فقیران قدر نان را می شناسند


من با تو بودم، تو کنارم می نشستی

آن روز ها تصویرمان را می شناسند


حتی اگر حاشا کنی فرقی ندارد

دیوار ها هم نردبان را می شناسند...

۰
رهگذر | ۱۵ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۵۹
۱۵ اسفند۲۲:۴۹

تا موی تو را توی غزل جا کردم

با دست خودم شال تورا وا کردم

یک دفعه تمام شهر دیوانه شدند

من زود تو را دوباره حاشا کردم...


+


وقتی که تو را دوباره حاشا کردم

یک گوشه نشستم و تماشا کردم

با بغض نوشتم که تو را دوست... بعد

از ترس دوباره نامه را تا کردم


از مردم دیوانه مان می ترسم

از شهر که نه، از این و آن می ترسم

باید که تو را همیشه پنهان بکنم

از آخر داستانمان می ترسم...

۱
رهگذر | ۱۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۴۹
۱۵ اسفند۲۲:۲۸

اِنا دِلُم مِخِه بُرُم مُون هَمی بارون چَغچَغی خِده نومزَدُم، مُون میلانای مِشَد را

بُرُم، کاش مِشُد مِثِه هَمی چُغُکا بُرُم چُختِ آسمون، بُرُم دِلَنگوُن آستِرا

بُشُم! یَرِه چی مِرِه وِل کُنِم اینجی رِه بِرِم یِه غِلِه خِلوَت، زیر

اَفتُو زیربارون،ایشکنَه اوُجیز بِزِنِم،خِگینِه بِزِنِم،شوروا دُرُس کُنِم،مُو بِزِت بُگُم

دِلِمِه بُردی، تو نِگام کُنی بیگی یَرِه راس مِگی، مُو بِخِنِدُم بُگُم نِه جیزَکِت دِدُم!

چیکار رِفتِه دُنیاما؟

خِراب رِفته ای مِشَد! دیگه خِدِه رِفیقام نیستُم، خِده هیشکی نیستُم، موندُم

خِده خودُم، یَرِه وا بِمِنِه ای زندگی، دِلُم گِرِفتِک! اِنا هَمی خیالا هَم مِثِه

پوفلِه نیشیسته رو قلبوُم دِرِه جیز جیز مُکُنه! قِدیما هَمسِدِه ها رِفیق بودن،

آدِما رِقیق بودن، اگه بی سِوات بودن واز واسِه هم کمک بودن اما الانِه هم

دِگِرِه دُو مِدِم ، زِندِگیارِه اَلُو مِدِم! کاش بِشِه یا بیمیرُم یا گُم بُرُم بُرم هَمو مون غِلِه!


+

حاشا بکنی یا نِکُنی لو رِفتِه

ماه اَمَدِه چُختِ آسمون شُو رِفتِه

واز مونِ غِلِه سَگا دِرَن عُو مِزَنَن

آسترا تو آسمون واز دِرِه دُودُو مِزَنَن

۳
رهگذر | ۱۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۲۸
۱۴ اسفند۱۷:۲۱

گاهی ماندن و دلیل آوردن برایت سخت تر می شود تا اینکه بروی! گاهی آنقدر خسته میشوی که ساکت و آرام، بدون اینکه بخواهی نظری جلب کنی، راهت را می کشی و می روی! کوک حوصله ام از فنر در رفته! گاهی با خودم تکرار می کنم: نه! تو خیلی زود خسته میشی بچه! ولی خوب خستگی رو نمیشه پنهانش کرد! نمیشه بهش محل نذاشت، نمیشه ندیدش، اونموقه بهترین کار اینه که بری یه گوشه دور از بقیه و دراز بکشی رو زمین خشک و بخوابی! 

۰
رهگذر | ۱۴ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۲۱