باران های پاییزی

پرسه در شعر های پاییزی

باران های پاییزی

پرسه در شعر های پاییزی

مثل یک حس بی تفاوت و سرد
مثل دردی که کنج من مانده

کلمات کلیدی
بایگانی
آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر
۱۶ دی۲۲:۱۴

اِمشُو از چِشم نِنَه اوسِنَه چیک چیک مِکِنَه...



کنار تو باشم و نوازشم کنی دستت را روی موهایم بکشی و من آرام نگاهت کنم

مثل همیشه برایم از بابا بگویی و من هنوز حرفت تمام نشده خوابم ببرد

تو هم دستت را از روی سرم برداری تا اشک هایی که به زحمت نگه داشتی تا من بخوابم را پاک کنی

مثل هر شب بروی توی حیاط یک گوشه کز کنی و من بعد رفتنت بیایم پشت پنجره نگاهت کنم

وقتی شانه هایت از گریه تکان می خورد من هم بی صدا توی اتاق اشک هایم را پاک کنم

مثل هرشب شروع کنی با بابا بلند بلند حرف زدن، بعد زن همسایه از اتاق بغلی بیاید و کنارت بنشیند و دلداریت بدهد و بگوید که بابا بر میگردد.

مثل هرشب باز بیایی توی خانه و سرت را بکنی توی بالش و هق هق گریه کنی تا من یک وقت بیدار نشوم و زن همسایه صدایت را نشنود.

باز تا صبح نخوابی که فردا با چشم های پف کرده بروی سر کار.

بابا هیچ وقت بر نمیگردد

تو هم خوب می دانی...

ر. باران | ۱۶ دی ۹۵ ، ۲۲:۱۴

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی