باران های پاییزی

پرسه در شعر های پاییزی

باران های پاییزی

پرسه در شعر های پاییزی

مثل یک حس بی تفاوت و سرد
مثل دردی که کنج من مانده

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
۱۸ دی۲۲:۲۳

کنارم بودی، قدم می زدیم، مثل همیشه کنار همان بولوار خلوت، سه شنبه شبها!

.

.

.

دخترم! مثل باد نباشی که بین دست و پای هر کسی بوزی!

دخترم! مثل باران نباشی! 

اصلا خودت باش!

حواست باشد آیینه دروغ نمی گوید ولی همه حقیقت را هم نمی گوید!

مثل همیشه کنارم که قدم می زنی به همین ها فکر می کنم! و اینکه یک روز دیگر تو نیستی تا کنار من راه بروی و من دست ظریفت را بگیرم و با خودم فکر کنم چقدر شبیه مادرت هستی! من از تنهایی می ترسم! مثل سیگاری که زیر باران به زور روشن می ماند...

حالا با خودم می گویم کاش حرف هایم را می گفتم، کاش میگفتم تو مثل بهاری نه خوده لطافت گلی اصلا؛

نمیتوانی تحمل کنی! عشق چیز خوبی نیست! مادرت هم به همین درد مبتلا بود! او هم مثل تو از نازک ترین لایه های بهار بود! نمی توانست تحمل کند! اصلا دنیا برایش کوچک بود.

تو به من نرفتی گلم! تو شبیه من زمخت نشدی، پوستت انقدر گلفت نیست که عاشق بشوی! حیف، حیف، حیف، حیف، نگفتم!

ر. باران | ۱۸ دی ۹۵ ، ۲۲:۲۳

نظرات  (۱)

آقااااااااااااااااااا..............!
پاسخ:
...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">