باران های پاییزی

پرسه در شعر های پاییزی

باران های پاییزی

پرسه در شعر های پاییزی

مثل یک حس بی تفاوت و سرد
مثل دردی که کنج من مانده

کلمات کلیدی
بایگانی
آخرین مطالب
مطالب پربحث‌تر
۱۶ دی۲۲:۴۲

نمی دونم چرا امشب انقدر داغونم

هیچکی هم نیس!

منو تنهایی و یاد تو و شعر

ر. باران | ۱۶ دی ۹۵ ، ۲۲:۴۲

نظرات  (۹)

خونه از اون وقتی سوت و کور شد که مَرد توی خونه بود ولی توی خودش رفته بود. پوست انداخته بود. با یه تلنگر فرو ریخت، تیکه تیکه شد. هیشکی هم نبود بند بزنه تیکه ها رو! حتی حالا که یکی جمعش کرده، ریخته توی یه ظرف و هر چندوقت یه بار تکون میده ظرف رو. میخواد همون تیکه ها هم ریز و ریزتر بشن، دیگه هیچی نمونه. بعدشم به باد بده اونا رو. من همه چیز رو میدونم و هنوز حرف میزنم. وقتی میدونی چرا باید حرف بزنی؟ حرف زدن واسه ندونسته هاست.
هرکی که هستی، چرا من واست نوشتم اصلا؟

پاسخ:
سلام...
کاش من هم همه چیز رو میدونستم!
پوست انداخت مچاله شد، له شد، و از واقعیتی تلخ فرار کرد!
طولانیه. خییییلییی طولانی. باید بشینیم 6 سال رو مرور کنیم
----------
قانون لعنتی دیروز رو از امروز بدتر کرد، و مطمئنا فردا افتضاح تره . . .
پاسخ:
چاره چیه؟

قانون رو نمیشه عوض کرد!
قانون ما رو عوض میکنه. من نمیخوام عوض بشم. من هیچی نمیخوام چرا؟
پاسخ:
این قانون یه جورایی جبریه
ممکنه کسی خودشو بکشه حتی که از این قانون فرار کرده باشه اما اگه دقت کنی این کشتنه خودش در امتداد همون قانون نحسیه که گفتم!
چیکار باید کرد خب؟ مگه آدم چقدر تحمل داره؟ چقدر بجنگه؟
پاسخ:
شایدم باید آروم بگیری و تماشا کنی!
بذار هرجور دوست داره تورو دنبال خودش بکشه! وقتی نمیشه جنگید بهتره به یه ضرب المثل قدیمی گوش کرد!
آروم بشینم و تماشا کنم که تنها چیزی که همه زندگیم بود میره؟
آروم بشینم و لذت ببرم از این همه مث هرزه ها کشونده شدنم اینور و اونور و هیچی نگم؟ نمیشه که آخه
آروم بشینم و تماشا کنم که تنها چیزی که همه زندگیم بود میره؟
آروم بشینم و لذت ببرم از این همه مث هرزه ها کشونده شدنم اینور و اونور و هیچی نگم؟ نمیشه که آخه
پاسخ:
میخای اعتراض کنی؟!
رفتنی ها میرن!
چه منو تو بخایم و چه نخایم!
نگفتم لذت ببر، لذت چیزی درونیه که نمیشه بهش دروغ گفت وگرنه حتما پیشنهاد میدادم!
دنیای لعنتی میکشونه این ور و اون ور! به نظرت یه گوزن میتونه با شاخش قطار رو متوقف کنه؟
۱۸ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۳ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
همه تنهان. همه آدم ها
پاسخ:
آره همه یه حدی از تنهایی رو تجربه میکنن ولی بعضیا شرایطشون واقعا سخت میشه و بعضی وقتا غیر قابل تحمل

من نمیخوام قطار اونوری بره. بلیط جای دیگه رو گرفتم، میخوام بره سمت همون ور
آدم لجوجی نیستم فقط میخوام به حق خودم برسم!
پاسخ:
قابل احترامه!
سرنوشت به حرف کسی گوش نمیده، خوب قبول کن! منم مثل تو خیلی جاها به لجن کشیده شدم، البته شرایط اجازه مقایسه به من نمیده، ولی فقط اینو فهمیدم که نمیشه مسیر چیز هایی رو که گذشتند رو تغییر داد، قطار از جلو سوزنبان گذشته تغییر ریل هم فایده ای نداره!
گذشته ظالم رو فقط باید کنار گذاشت، نه میشه فراموشش کرد و نه میشه تغییرش داد پس بذارش کنار!
نبینش، خودتو به کوری بزن، فک کن نمیفهمی، ها؟!
من که همیشه نفهم بودم، اینم روش. ولی کدوم آینده؟
پاسخ:
نفهم بودن جزو بزرگترین نعمات الهیه!
وقتی قیصر میگه درد حرف نیست ، نام دیگر من است، من چگونه خویش را صدا کنم! خوب پدرش دراومده، اذیت شده، از زندگی سیر شده، خسته شده
ولی تو هم اگه از اول خودت به نفهمی میزدی به اینجا نمیکشید کار!
و آینده ، خوب کی میدونه؟ من خودم هم هیچ وقت علاقه به آینده نگری نداشتم ، وقتی چیزی نیومده خودم درگیر کنم که چی بشه؟ البته خیلیا میگن آینده رو میسازیم اما من میگم این الانه که هستین و میتونیم کاری انجام بدیم، په فکر آینده نیستم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی