باران های پاییزی

پرسه در شعر های پاییزی

باران های پاییزی

پرسه در شعر های پاییزی

مثل یک حس بی تفاوت و سرد
مثل دردی که کنج من مانده

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
۱۷ دی۲۲:۳۱

همینطورکه وارد کافه می شدند، دخترک طبق عادت تمام راه های فرار را به خاطرش می سپرد،کافه کنار در غربی پارک بود و یک ردیف از شمشماد های بلند تقریبا مغازه قدیمی را از نظر پنهان می کرد.

در چوبی ورودی و تابلو چوبی کوچک که با سبکی خاص نصب شده بود نشان می داد صاحب کافه باید انسانی با سلایق خاص باشد، نگاه دخترک روی اسم کافه گیر کرده بود، کافه ورگ1! اما چیز خاص دیگری نظرش را جلب نکرد، شکمش دوباره به قار و قور افتاده بود، همه چیز را فراموش کرد در چوبی را فشار داد و وارد کافه شد.

پشت پیشخوان مرد 40 ساله کچلی ایستاده بود، پیشبند قرمز کثیفی بسته بود و بامرد جوان که جلو تر رفته بود صحبت می کرد، لابلای صحبت ها نگاهش را به دخترک می انداخت، دخترک بی اعتنا شانه ای بالا انداخت و سر یکی از میز ها نشست.

کافه بیشتر از 30 متر نمی شد، سه تا میز چوبی وسط چیده شده بود و هر کدام چهار تا صندلی داشت و چند صندلی هم کنار دیوار چیده شده بود، پیشخوان هم تا انتهای کافه ادامه داشت، دختر روی اولین میز نشست، نگاهی به اطراف انداخت میز وسطی توسط زن چاقی اشغال شده بود، زن در حالی که داشت روزنامه ای را می خواند هر از چندگاهی به لیوانی که جلویش بود لبی میزد و چهره اش را در هم می کشید، انگار قهوه خیلی تلخی بود!  روی میز سوم هم سه نفر نشسته بودند و گرم صحبت بودند دور و برشان پر از دود بود، هر سه نفر با اشتیاق در حال سیگار کشیدن بودند.

مرد جوان بلاخره به سمت دخترک آمد، صندلی را کنار کشید و روبروی دختر نشست، چهره اش هیچ حس خاصی نداشت، کاملا جدی به دخترک زل زده بود و داشت از بالا تا پایینش را برانداز می کرد:

- چند سالته؟

+ به تو چه؟به سن قانونی رسیدم!

لبخندی روی لبان مرد نقش بست:

- باشه هر جور راحتی! چی دوس داری سفارش بدم؟

+ اول بگو چکار داری باهام؟

- من خیلی گشنمه امروزم صبحونه درست و حسابی نخوردم،

مرد داد زد: دو تا از همون همیشگی بیار بی زحمت!

مرد کچل سری تکان داد و مشغول آماده کردن سفارش شد

+ هی گفتم با من چکار داری؟!

- از یه صبحونه مجانی بدت میاد؟!

+ اگه بعدش چیزی ازم نخای نه!

- اجباری نیست اگه دوس نداشتی میتونی راتو بکشی بری

دخترک با خودش فکر کرد معامله بدی نیست: باشه! پس اجباری نیست؟

- نه نیست!

صاحب کافه غذای را آورد و مشغول چیدن میز شد، املت چیزی نبود که دخترک انتظار داشت، چشمانش با دقت داشت بررسی می کرد: یک تکه گوشت رُست شده که با گوجه های حلقه شده سرخ شده بود و کنارش دوتا تخم مرغ عسلی گذاشته بودند، با خودش گفت اگه صبحونه این باشه واسه ناهار هر کاری حاضرم بکنم! چند لحظه بعد خیلی وحشیانه مشغول تکه تکه کردن گوشت و مابقی غذایش شد، مرد خیلی آرام چنگالش را برداشت و یک تکه از گوشت سرخ شده را در دهانش گذاشت برای چند لخظه مکث کرد تا مزه گوشت تازه دهانش را پر کند و بعد با لذت مشغول جویدن شد:

- مطمئنم تا حالا همچین املتی نخورده بودی!

دخترک با اشاره سر تایید کرد

مرد جوان اشاره ای به کافه دار کچل کرد و گفت: دستپخت تی تُر 2 حرف نداره، هیچ جا نمیتونی مثلشو پیدا کنی!

مرد ادامه داد: از حالا به من بگو کاگان3

تو هم از این به بعد اسمت همین چیزی میشه که من میگم مگه اینکه بخای بری!

دخترک دست از خوردن کشید، به مرد خیره شد

+ خوب بگو از من چی میخای؟

- باشه همینطوری که غذاتو می خوری برات می گم، من میخام بهت یه جای خواب بدم و سه وعده غذای گرم و چندتا دختر مثل خودت که می تونی باهاشون رفیق بشی، اتاقت با این دخترا مشترکه و باید باهاشون خوب تا کنی!

+ میخای بفرستیم دارالتادیب؟

- نه اینجا مال دولت نیست، یه آزمایشگاه خصوصیه، ما روی تو آزمایش انجام می دیم، البته روی خودت که نه روی خونت!

ما خونت رو می خایم، هفته ای یبار باید خون بدی هر دفه فقط چن سی سی، انتخاب با خودته میتونی همین الان بزنی به چاک یا وایسی مثل آدم زندگی کنی و به ما کمک کنی...



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1)ورگ  به معنی گرگ در گویش گیلکی

2) تی تر به معنی تیر انداز در گویش لری

3) کاگان به معنی برادر بزرگتر در گویش گیلکی

ر. باران | ۱۷ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۱

داستان دنباله دار

نظرات  (۴)

۱۸ دی ۹۵ ، ۰۰:۴۵ مهدی امینی
عشق همیشه چاقوی دو طرفست! برای بعضی ها دسته خودشم میبره!
دقیقااااااااااا
پاسخ:
این یه قانونه!
۱۸ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۳ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
جالب بود. داستان دنباله داره؟؟
پاسخ:
سلام خوش اومدید
من که دوست دارم ادامه داشته باشه ولی باید ببینم میتونم بنویسمش یا نه!
۱۸ دی ۹۵ ، ۰۳:۱۷ هَپَر هَــســتــَم
خییلی خووووووب بووووووووود 
و همینطور هیجانی منتظر قسمت بعدشم :)
پاسخ:
سلام ممنون از نظرت

ادامه ادامه  ادامه .....

خب پس معلومه خیلی بیراه هم حدس نزده بودم :)

پاسخ:
می خوام بنویسم اگه وقت بشه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">